592 - اقسام حج (مسئله 2)

منبع : درس خارج فقه تاریخ : 1396/09/12
خلاصه : جلسه 592 - 1396/09/12
بحث در مسائل اقسام حج بود.
حضرت امام می‌فرماید:
من كان من أهل مكة و خرج إلى بعض الأمصار ثم رجع إليها، فالأحوط أن يأتي بفرض المكي، بل لا يخلو من قوة.
كسى كه اهل مكه باشد و به بعضى از شهرها [که خارج از حدّ هستند] برود‌، سپس [در ایام حج] به مكه برگردد، احتياط آن است كه وظیفه شخص مكّى را به جا آورد؛ بلكه خالى از قوت نيست.

بحث اخلاقی

مصونیت از کوردلی (۲)

و لَا [تَبتَلِيَنّي] العَمى‌ عَن سَبيلِك‌. [۱]

در تبیین این فراز نورانی که از خداوند سبحان می‌خواهیم: مرا به نابینایی از راهت مبتلا نکن، سخن به عامل نابینایی باطنی رسید. گفته شد: پیروی از هوای نفس سبب می‌شود که انسان، کورباطن شود و راه خدا را نبیند. می‌توان گفت این فراز نورانی، اشاره به این آیه شریفه دارد که خطاب به حضرت داود (علیه السّلام) می‌فرماید:

﴿وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوى‌ فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ﴾. [۲]

و از هوا و هوس پيروى مكن كه تو را از راه خداوند گمراه كند.

بنا بر این، درخواست مبتلا نکردن به کوری، همان درخواست توفیق پیروی نکردن از هوای نفس است، کما اینکه اگر خداوند به انسان چنین توفیقی دهد، از شهوات و غم و غصه‌ها دور می‌شود. امیر المؤمنین (علیه السّلام) در خطبه ۸۷ نهج البلاغة می‌فرماید:

إنَّ مِن أحَبِّ عِبادِ اللَّهِ إلَيهِ عَبداً أعانَهُ اللَّهُ عَلى‌ نَفسِهِ... قَد خَلَعَ سَرابيلَ الشَّهَواتِ، و تَخَلّى‌ مِنَ الهُمومِ، إلّا هَمّاً واحِداً انفَرَدَ بِهِ، فَخَرَجَ‌ مِن‌ صِفَةِ العَمى‌، و مُشارَكَةِ أهلِ الهَوى‌. [۳]

از محبوب‌ترين بندگان خداوند در نزد او، آن بنده‌اى است كه خدا، وى را در برابر نَفْسش يارى رسانده است... جامه‌هاى شهوت را [از خود] بركَنده است و از خواسته‌ها، جز يك خواسته كه در آن منحصر شده، فارغ شده است. بدين سبب، از كورى [باطنى‌] و مشاركت با هوسرانان، بيرون آمده است.

اینکه فرمود: جامه‌های شهوت‌ها را برکَنده است، شامل انواع شهوت‌ها می‌شود، اعم از شهوت جنسی و غیر آن مثل شهوت مقام و خوردن و خوابیدن، چرا که به تعبیر امام سجاد (علیه السّلام) طبق نقل، شهوت‌ها و تمایلات انسان گوناگون هستند: «إِنَّ شَهَواتِ‌ الخَلقِ‌ مُختَلِفَة».[۴]

و مقصود از تنها خواسته‌ای که نفس خود را از آن فارغ نمی‌سازد، عمل به تکلیف است، یعنی دنبال چیزی جز آنچه خدا می‌خواهد، نیست.

بحث فقهی

موضوع: اقسام حج (مسئله ۲)

یادآوری

بحث در مسائل اقسام حج بود. مسئله اول تمام شد و اینک مسئله دوم را بررسی می‌کنیم.

مسئله دوم

حضرت امام می‌فرماید:

من كان من أهل مكة و خرج إلى بعض الأمصار ثم رجع إليها، فالأحوط أن يأتي بفرض المكي، بل لا يخلو من قوة. [۵]

كسى كه اهل مكه باشد و به بعضى از شهرها [که خارج از حدّ هستند] برود‌، سپس [در ایام حج] به مكه برگردد، احتياط آن است كه وظیفه شخص مكّى را به جا آورد؛ بلكه خالى از قوت نيست.

صاحب عروة دو نظریه موجود در این مطلب را با دلیلشان بیان نموده که ما فعلا استدلال‌های آنها را نمی‌خوانیم، می‌فرماید:

من كان من أهل مكّة و خرج إلى بعض الأمصار ثمّ رجع إليها، فالمشهور جواز حجّ التمتّع له، و كونه مخيّراً بين الوظيفتين، و استدلّوا بصحيحة عبد الرحمن بن الحجّاج عن أبي عبد اللّٰه (عليه السّلام)... و نحوها صحيحة أُخرى عنه و عن عبد الرحمن بن أعين عن أبي الحسن (عليه السّلام). و عن ابن أبي عقيل عدم جواز ذلك، و أنّه يتعيّن عليه فرض المكّيّ إذا كان الحجّ واجباً عليه، و تبعه جماعة لما دلّ من الأخبار علي أنّه لا متعة لأهل مكّة... و لا يبعد قوّة هذا‌ القول مع أنّه أحوط. [۶]

كسى كه اهل مكه باشد و به بعضى از شهرها [که خارج از حدّ هستند] برود‌، سپس [در ایام حج] به مكه برگردد، مشهور قائل به جواز حج تمتع برای او شده‌اند و اینکه وی میان دو وظیفه مخیر است، آنها به صحیحه «عبدالرحمان بن حجاج» از امام صادق(علیه السّلام) استدلال کرده‌اند که می‌فرماید... و مانند آن است صحیحه دیگری از او و از «عبدالرحمن بن اعین» از امام کاظم(علیه السّلام)؛ ولی از ابن ابی عقیل نقل شده که حج تمتع برای او جایز نیست، بلکه اگر حج بر او واجب باشد، وظیفه شخص مكّى بر او متعین است، گروهی نیز از وی پیروی کرده‌اند به دلیل روایاتی که بر عدم جواز حج تمتع بر کسی که اهل مکه است، دلالت دارند... قوت این قول بعید نیست، افزون بر اینکه این نظر موافق با احتیاط است.

بنا بر این، حضرت امام و صاحب عروة هر دو قائلند که اگر کسی که وظیفه‌اش حج قران و افراد است به شهری که خارج از حدّ است، برود، وظیفه او تبدیل نمی‌شود، یعنی انجام تمتع بر چنین فردی جایز نیست یا لااقل بنا بر احتیاط واجب جایز نیست؛ ولی عده‌ای از فقها که به فرموده صاحب عروة مشهور هستند، قائلند که علاوه بر وظیفه خودش که حج قران یا افراد است، حج تمتع نیز برای او جایز است.

دلیل قول جواز

دلیل کسانی که قائل به جواز حج تمتع برای چنین شخصی شده‌اند، دو روایتی است که صاحب عروة به آنها اشاره نموده است. صاحب وسائل این دو روایت را در باب هفتم از ابواب «اقسام الحج» آورده است. عنوان باب که فقط همین دو روایت در آن آمده، چنین است:

بَابُ جَوَازِ التَّمَتُّعِ لِلْمَكِّيِّ إِذَا بَعُدَ ثُمَّ رَجَعَ فَمَرَّ بِبَعْضِ الْمَوَاقِيتِ‌. [۷]

باب جواز حج تمتع برای کسی که اهل مکه است در جایی که از مکه دور شده و سپس در مسیر بازگشت به برخی از میقات‌ها رسیده است.

روایت اول

مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ وَ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَعْيَنَ قَالا سَأَلْنَا أَبَا الْحَسَنِ مُوسَى ع عَنْ رَجُلٍ مِنْ أَهْلِ مَكَّةَ خَرَجَ إِلَى بَعْضِ الْأَمْصَارِ ثُمَّ رَجَعَ فَمَرَّ بِبَعْضِ الْمَوَاقِيتِ الَّتِي وَقَّتَ رَسُولُ اللَّهِ ص لَهُ أَنْ يَتَمَتَّعَ فَقَالَ مَا أَزْعُمُ أَنَّ ذَلِكَ لَيْسَ لَهُ وَ الْإِهْلَالُ بِالْحَجِّ أَحَبُّ إِلَيَّ وَ رَأَيْتُ مَنْ سَأَلَ أَبَا جَعْفَرٍ ع وَ ذَلِكَ أَوَّلَ لَيْلَةٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ فَقَالَ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنِّي قَدْ نَوَيْتُ أَنْ أَصُومَ بِالْمَدِينَةِ قَالَ تَصُومُ إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى قَالَ لَهُ وَ أَرْجُو أَنْ يَكُونَ خُرُوجِي فِي عَشْرٍ مِنْ شَوَّالٍ فَقَالَ تَخْرُجُ إِنْ شَاءَ اللَّهُ فَقَالَ لَهُ قَدْ نَوَيْتُ أَنْ أَحُجَّ عَنْكَ أَوْ عَنْ أَبِيكَ فَكَيْفَ أَصْنَعُ فَقَالَ لَهُ تَمَتَّعْ فَقَالَ لَهُ إِنَّ اللَّهَ رُبَّمَا مَنَّ عَلَيَّ بِزِيَارَةِ رَسُولِهِ ص وَ زِيَارَتِكَ وَ السَّلَامِ عَلَيْكَ وَ رُبَّمَا حَجَجْتُ عَنْكَ وَ رُبَّمَا حَجَجْتُ عَنْ أَبِيكَ وَ رُبَّمَا حَجَجْتُ عَنْ بَعْضِ إِخْوَانِي أَوْ عَنْ نَفْسِي فَكَيْفَ أَصْنَعُ فَقَالَ لَهُ تَمَتَّعْ فَرَدَّ عَلَيْهِ الْقَوْلَ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ يَقُولُ إِنِّي مُقِيمٌ بِمَكَّةَ وَ أَهْلِي بِهَا فَيَقُولُ تَمَتَّعْ. فَسَأَلَهُ بَعْدَ ذَلِكَ... .[۸]

«شیخ طوسی» به اسنادش از «موسی بن قاسم» که امامی و ثقه است و او از «صفوان بن یحیی» که از مشایخ ثلاثه است و او از «عبدالرحمان بن حجاج» و نیز «عبدالرحمان بن اعین» که هر دو از اجلاء هستند، نقل نموده است. پس روایت صحیحه است. این دو روای که از اصحاب امام باقر، امام صادق و امام کاظم (علیهم السّلام) هستند، می‌گویند:

از امام کاظم(علیه السّلام) در باره مردی از اهل مکه سؤال کردیم که به شهری از شهر‌ها سفر کرده، سپس در بازگشت، از برخی از میقات‌ها عبور کرده که رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) در آنها محرم می‌شده است، آیا برای او انجام حج تمتع جایز است؟ فرمود: تصور نمی‌کنم که چنین کاری برای او جایز نباشد، البته تلبیه برای حج [افراد نه برای عمره] نزد من محبوب‌تر است. و کسی را دیدم که از امام باقر(علیه السّلام) [/ امام جواد(علیه السّلام)] سؤال کرد و آن در شب اول ماه رمضان بود، به ایشان عرض کرد: فدایت شوم، من قصد کردم [امسال] در مدینه روزه بگیرم، فرمود: اگر خدای متعال بخواهد در آنجا روزه خواهی گرفت، عرض کرد: و امیدوارم دهه شوال برای حج خارج شوم، فرمود: اگر خدا بخواهد خارج خواهی شد. سپس پرسید: تصمیم دارم به نیابت از شما و از پدرتان حج به جا آورم، چه کار کنم؟ فرمود: حج تمتع انجام بده. عرض کرد: گاهی خدا بر من منت گذاشته و توفیق زیارت رسولش و زیارت شما و عرض سلام خدمت شما را نصیبم کرده است و گاهی به نیابت از شما به حج رفته‌ام، گاهی به نیابت از پدرتان و گاه به نیابت از یکی از برادرانم یا برای خودم حج انجام داده‌ام، اینک چگونه حجی انجام دهم؟ فرمود: حج تمتع. سه مرتبه این جمله را باز گفت که من در مکه اقامت دارم و خانواده‌ام در آنجا هستند، فرمود: [آری] حج تمتع به جا آور. پس از آن شخصی از آن حضرت سؤال کرد:... .

ادامه روایت را بعداً می‌خوانیم.

در بخش اول این روایت که حضرت در پاسخ سؤال راوی به صورت واضح نفرمود: جایز است یا نه؛ بلکه فرمود: «مَا أَزْعُمُ أَنَّ ذَلِكَ لَيْسَ لَهُ»، از این عبارت تقیه‌ای بودن پاسخ بر می‌آید، یعنی مجلس به گونه‌ای بوده که حضرت نمی‌توانسته اظهار نظر صریحی داشته باشد. به هر حال، در این روایت، بحث زیاد است که ضمن نقل فرمایش آقایان به آن خواهیم پرداخت.

روایت دوم

مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ أَبِي عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي حَدِيثٍ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ مِنْ أَهْلِ مَكَّةَ يَخْرُجُ إِلَى بَعْضِ الْأَمْصَارِ ثُمَّ يَرْجِعُ إِلَى مَكَّةَ فَيَمُرُّ بِبَعْضِ الْمَوَاقِيتِ أَ لَهُ أَنْ يَتَمَتَّعَ قَالَ مَا أَزْعُمُ أَنَّ ذَلِكَ لَيْسَ لَهُ لَوْ فَعَلَ وَ كَانَ الْإِهْلَالُ أَحَبَّ إِلَيَّ.[۹]

شیخ کلینی از «احمد بن ادریس ابو علی الاشعری» و او از «محمد بن عبدالجبار» و او از «صفوان بن یحیی» و او از «عبدالرحمان بن حجاج» که همه امامی، ثقه و جلیل هستند، نقل کرده است، پس این روایت نیز صحیحه است. وی ضمن حدیثی می‌گوید:

از امام صادق (علیه السّلام) پرسیدم: اگر کسی اهل مکه باشد و به شهری از شهر‌ها سفر کند و در راه بازگشت به مکه، به یکی از میقات‌ها گذر کند، آیا برای او انجام حج تمتع جایز است؟ فرمود: تصور نمی‌کنم که چنین کاری، اگر آن را انجام داد، برایش جایز نباشد، البته تلبیه برای حج [افراد نه برای عمره] نزد من محبوب‌تر است.

در این روایت، امام صادق (علیه السّلام) نیز، مانند امام کاظم (علیه السّلام) پاسخ را صراحتا بیان ننموده و فرمود: تصور نمی‌کنم مانعی باشد!

به هر حال، صاحب وسائل و دیگر قائلین به جواز که به گفته صاحب عروة مشهور فقها هستند، با تمسک به این دو روایت، فرموده‌اند: برای چنین شخصی انجام حج تمتع نیز اشکالی ندارد، هرچند انجام حج افراد بهتر است، یعنی این مورد خاص، از تحت ادله عامی که می‌گویند: وظیفه مکی، فقط قران یا افراد است، تخصیص می‌خورد؛ ولی در مقابل، قائلین به عدم جواز، این روایات را بر حج ندبی حمل می‌نمایند، چه اینکه صاحب عروة فرموده:

و حملوا الخبرين على الحجّ الندبيّ بقرينة ذيل الخبر الثاني. [۱۰]

[ابن ابی عقیل و پیروانش] این دو روایت را به قرینه ذیل روایت دوم [که همان روایت اول باب است]، بر حج ندبی حمل کرده‌اند.

البته قبل از ایشان صاحب ریاض این قرینیت را مطرح کرده است.

فرمایش صاحب ریاض

ایشان که خود، قائل به عدم جواز تمتع برای چنین شخصی است، ضمن شرح مختصر النافع محقق حلی می‌نویسد:

و هذا القسم يعني الإفراد و القِران فرض حاضري مكة و مَن في حكمهم إجماعاً؛ لما مضى. و لو عدل هؤلاء إلىٰ التمتع اختياراً ففي جوازه قولان للشيخ، أحدهما الجواز، كما عنه في المبسوط و الخلاف، و حكي عن الجامع أيضاً؛ لوجوه ضعيفة، أجودها الصحيح: عن رجل من أهل مكة خرج إلىٰ بعض الأمصار، ثم رجع فمرّ ببعض المواقيت التي وقّت رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله، له أن يتمتّع؟ فقال: «ما أزعم أن ذلك ليس له، و الإهلال بالحج أحبّ إليّ». و ليس نصاً في حجة الإسلام، فيحتمل الحمل علىٰ التطوع، سيّما مع بُعد بقاء المكي بغيرها إلىٰ أن يخرج من مكة و يرجع إليها عادةً، مع أن له تتمة ربما تشعر بوروده في التطوع دون الفرض، كما أشار إليه بعض. نعم، ربما كان في قوله: «الإهلال بالحج أحبّ إليّ» إشعار بإرادة الفرض، بناءً علىٰ أفضلية التمتع في التطوع مطلقاً إجماعاً و لعلّه لذا أفتىٰ بمضمونه جماعة...، لكن خصّوه بمورده و هو ما إذا خرج أهلها إلىٰ بعض الأمصار ثم رجعوا فمرّوا ببعض المواقيت، و حينئذ فليس فيه حجة علىٰ الجواز مطلقاً، كما هو المدّعىٰ، هذا. [۱۱]

این قسم ـ یعنی حج افراد ـ و حج قران اجماعاً وظیفه حاضر و کسی است که در حکم حاضر است، به دلیل آنچه گذشت. بنا بر این، اگر آنها [حاضرین] از روی اختیار وظیفه خود را به حج تمتع تغییر دهند، شیخ طوسی در جواز و عدم جواز این کار، دو قول دارد که قول اولش جواز عدول است، کما اینکه از وی در المبسوط و الخلاف نقل شده و از جامع المدارک [ابن سعید حلی] نیز حکایت شده است، ادله این قول، ادله ضعیفی است که بهترین آنها، این صحیحه است که حضرت، درباره مردی از اهل مکه که به شهری از شهر‌ها سفر کرده، سپس در بازگشت، از برخی از میقات‌ها عبور کرده که رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) در آنها محرم می‌شده است، که آیا می‌تواند حج تمتع انجام دهد؟ فرمود: «تصور نمی‌کنم که چنین کاری برای او جایز نباشد، البته تلبیه برای حج [افراد نه برای عمره] نزد من محبوب‌تر است».

در حالی که این روایت در حجة السلام تصریحی ندارد، بلکه ممکن است حمل بر حج مستحبی شود، خصوصا اینکه عادتاً بعید است که کسی اهل مکه باشد، ولی تا آن زمان که از مکه خارج شده و می‌خواهد برگردد، هنوز حجة الاسلامش را انجام نداده باشد، علاوه بر آنکه ذیل روایت اشعار دارد که مربوط به حج مستحبی است نه واجب، کما اینکه برخی بدان اشاره کرده‌اند، بله! ممکن است در اینکه فرمود: « تلبیه برای حج [افراد نه برای عمره] نزد من محبوب‌تر است» اشعاری باشد به اینکه مراد حج واجب است، بر این اساس که اجماعا افضل بودن تمتع در مستحبی مطلقا، ثابت باشد و احتمالا به همین دلیل، گروهی بر طبق این روایت فتوا به جواز داده‌اند؛ ولی آنها آن را مخصوص همین مورد دانسته‌اند ـ یعنی آنجا که شخص مکی از منزلش به شهری از شهرها رفته و هنگام مراجعت، از برخی از میقات‌ها عبور می‌کند ـ که در این صورت، در این روایت دلیلی برای اثبات جواز عدول به طور مطلق نخواهد بود، در حالی که مدعای آنها جواز مطلق است.

بنا بر این، ایشان برای حمل این روایت بر حج ندبی، دو قرینه ذکر کردند که قرینه دومشان همان قرینه‌ای است که صاحب عروة نیز آن را بیان فرمود، یعنی به قرینه ذیل روایت که می‌فرماید: «رُبَّمَا حَجَجْتُ عَنْكَ وَ رُبَّمَا حَجَجْتُ عَنْ أَبِيكَ وَ رُبَّمَا حَجَجْتُ عَنْ بَعْضِ إِخْوَانِي أَوْ عَنْ نَفْسِي فَكَيْفَ أَصْنَعُ فَقَالَ لَهُ تَمَتَّعْ»، مراد از صدر روایت نیز حج مندوب است، زیرا حج نیابتی زمانی جایز است که حج واجب خودش را انجام داده باشد.

البته ایشان در مقابل، برای حمل روایت بر حج واجب نیز، یک قرینه ذکر نموده‌؛ ولی در نهایت، پس از جوابی که به این قرینه می‌دهد، این طور می‌فرماید:

أقول: و كيف كان، فلا ريب أن عدم العدول و الإهلال بالحج أولىٰ، كما صرّحت به الرواية. [۱۲]

به نظر من، در هر حال، شکی نیست که عدول نکردن [از افراد به تمتع] همان طور که در روایت بدان تصریح شده بود ، اولویت دارد.

نکته دیگری که در عبارت صاحب ریاض وجود داشت، این بود که ایشان با تعبیر «ففي جوازه قولان» هیچ یک از دو قول جواز و عدم جواز را به مشهور نسبت نداد، بر خلاف صاحب عروة که قول به جواز را مشهور دانست و بر خلاف صاحب جواهر که هم در ابتدای طرح این بحث، فرموده:

بل في المدارك نسبته إلى الأكثر، بل في غيرها إلى المشهور. [۱۳]

بلکه [قول به جواز تمتع برای چنین شخصی] در مدارک به اکثر نسبت داده شده و در غیر مدارک به مشهور نسبت داده شده است.

و هم هنگام نتیجه‌گیری می‌فرماید:

من ذلك يعلم قوة قول المشهور. [۱۴]

و از همین‌جا قوت قول مشهور فهمیده می‌شود.

دلیل قول عدم جواز

صاحب عروة پس از آنکه قول ابن ابی عقیل یعنی عدم جواز حج تمتع را قوی؛ بلکه آن را احوط دانست، ـ به این معنا که اگر حج افراد را انجام دهد، قطعاً به وظیفه‌اش عمل کرده؛ ولی اگر تمتع انجام دهد، احتمال دارد وظیفه‌اش را انجام نداده باشد، لذا احتیاط می‌کند و حج تمتع را انجام نمی‌دهد، ـ دلیل آن را اینگونه بیان می‌کند:

لأنّ الأمر دائر بين التخيير و التعيين، و مقتضى الاشتغال هو الثاني، خصوصاً إذا كان مستطيعاً حال كونه في مكّة فخرج قبل الإتيان بالحجّ، بل يمكن أن يقال: إنّ محلّ كلامهم صورة حصول الاستطاعة بعد الخروج عنها، و أمّا إذا كان مستطيعاً فيها قبل خروجه منها فيتعيّن عليه فرض أهلها. [۱۵]

زیرا دَوَران امر بین تخییر و تعیین است و مقتضای قاعده اشتغال همان قول دوم است، به ویژه آنکه اگر در مکه مستطیع شده باشد و قبل از انجام حج از مکه بیرون بیاید؛ بلکه ممکن است ممکن است گفته شود: مورد کلام مشهور جایی است که استطاعت بعد از خروج از مکه حاصل شده باشد [که در این صورت، میان دو وظیفه مخیر است]؛ ولی اگر قبل از خروج و در مکه مستطیع شده باشد، وظیفه اهل مکه [که همان حج افراد یا قران است] بر او متعین خواهد بود.

به هر حال، ایشان با بیان این احتمال، به نوعی میان دو قول، جمع کرده‌اند، یعنی مشهور که تمتع را برای چنین شخصی جایز می‌دانند، در جایی است که بعد از خروج، مستطیع شده باشد، ولی ما که تمتع را جایز نمی‌دانیم، در جایی است که قبل از خروج مستطیع شده، و چون حج قران یا افراد بر او واجب شده، حتی اگر از مدینه هم بخواهد حج انجام دهد، باید به وظیفه مکی عمل کند. البته فرض اول، فرض بعیدی است، زیرا کسی که در مکه برای انجام حج مستطیع نبوده؛ بعید است که در سفر و وقتی از مکه دور شد، مستطیع شود!

در میان محشین عروة، فقط آیت الله خویی و مرحوم کاشف الغطاء با نظریه ایشان مخالف هستند و قائل به جواز انجام تمتع شده‌اند. البته در این مسئله، حاشیه‌هایی از دیگران نیز بیان شده که در اینجا همه آنها را می‌خوانیم:

آیت الله گلپایگانی آنجا که صاحب عروة فرمود: قائلین به عدم جواز، دو روایت را بر حج ندبی حمل کرده‌اند، می‌نویسد:

بل لا إطلاق لهما للحجّ الواجب حتّى يحتاج إلى الحمل على الندبي. [۱۶]

بلکه این دو روایت اطلاق ندارند و شامل حج واجب نمی‌شوند تا نیاز به حملشان بر حج ندبی داشته باشیم.

آیت الله خویی، آنجا که صاحب عروة قول به عدم جواز را اقوا دانست، می‌فرماید:

بل الأقوى ما عليه المشهور. [۱۷]

بلکه اقوا همان قول مشهور [یعنی جواز تمتع] است.

مرحوم کاشف الغطاء نیز به استدلال صاحب عروة اشکال کرده و آنجا که ایشان مقتضای قاعده اشتغال را تعیین وظیفه مکی بر چنین شخصی دانست، می‌نویسد:

لكن القاعدة و الأصل المحكّم في الدوران بين التخيير و التعيين هو البراءة من التعيين. [۱۸]

ولی مقتضای قاعده و اصل محکم در دوران بین تخییر و تعیین، برائت از تعیین [و اثبات تخییر، یعنی قول مشهور] است.

چه اینکه آیت الله خویی نیز می‌نویسد:

بل مقتضاه الأوّل لأنّه من صغريات دوران الأمر بين الأقلّ و الأكثر. [۱۹]

بلکه مقتضای قاعده اشتغال، قول اول است، زیرا قول اول [یعنی تخییر] از صغریات دروان امر میان اقل و اکثر است.

در مقابل، آیت الله گلپایگانی همین جا در تأیید صاحب عروة می‌نویسد:

بل مقتضى الاستصحاب. [۲۰]

[نه تنها مقتضای قاعده اشتغال، قول دوم است،] بلکه مقتضای استصحاب نیز چنین است.

حضرت امام نیز در آنجا که صاحب عروة، مورد کلام مشهور را جایی دانست که استطاعت بعد از خروج از مکه حاصل شده باشد، می‌نویسد:

غير معلوم مع إطلاق كلامهم. [۲۱]

چنین برداشتی با توجه به اطلاق کلام مشهور، معلوم نیست.

در پایان نیز، وقتی صاحب عروة وظیفه اهل مکه را برای کسی که قبل از خروج و در مکه مستطیع شده باشد، متعین دانست، آیت الله خویی می‌نویسد:

الظاهر عدم التعيين. [۲۲]

ظاهراً وظیفه چنین شخصی، معین در وظیفه مکی نیست.

بنا بر این، اولین مطلبی که باید در این مسئله مورد بررسی قرار گیرد این است که دو روایتی که اشاره شد نسبت به حج واجب، اطلاق دارد یا نه؟

آیت الله گلپایگانی فرمودند: اطلاق ندارد، ممکن است دلیل ایشان همان مطلبی باشد که صاحب ریاض فرمود، یعنی عادتاً بعید است شخص مکی حج واجب خود را تا قبل از سفرش انجام نداده باشد؛ ولی صاحب عروة اطلاق روایات را پذیرفته، اما آنها را بر حج ندبی حمل نمود.

اکنون باید این مطلب را مورد بررسی قرار دهیم.

فرمایش آیت الله خویی

آیت الله خویی می‌فرمایند:[۲۳] ظاهرا به دو جهت، نمی‌توان این دو روایت را حمل بر استحباب کرد:

جهت اول همان قرینه‌ای است که در ریاض آمده بود، یعنی این سخن امام (علیه السّلام): «مَا أَزْعُمُ أَنَّ ذَلِكَ لَيْسَ لَهُ» با حج مندوب هماهنگ نیست، زیرا طبق این عبارت، احتمال عدم جواز تمتع نیز وجود دارد؛ در حالی که، در جواز حج تمتع مستحبی برای حاضر هیچ شکی نیست، کما اینکه در جواز حج مستحبی افراد یا قران برای نائی، شکی نیست، بنا بر این، در حج ندبی، اصلا نیازی به سؤال نیست، خصوصاً از سوی کسی مثل «عبدالرحمن بن حجاج» که از بزرگان راویان به شمار می‌رود.

جهت دوم نیز جمله «الْإِهْلَالُ بِالْحَجِّ أَحَبُّ إِلَيَّ» است که با حج مندوب هماهنگ نیست، زیرا معنای آن این است که شخص حاضر در این فرض که مسافرت کرده، می‌تواند حج تمتع انجام دهد، هرچند حج افراد برای او بهتر است از حج تمتع، در حالی که اگر مراد حج مستحبی بود، طبق روایات تردیدی در افضلیت حج تمتع بر افراد و قران نیست، پس نباید بر عکس آن را می‌فرمود، پس معلوم می‌شود، مراد حج واجب است.

آیت الله سبحانی نیز این دو جهت را بیان کرده و بر اساس آن، مورد سؤال در این روایات را حج واجب دانسته‌اند.[۲۴]

نتیجه‌ای که آیت الله خویی از این مطلب می‌گیرند این است که هر دو روایت ظهور در حج واجب دارند، پس بر اساس آنها، چنین شخصی علاوه بر حج افراد، می‌تواند حج تمتع را نیز انجام دهد. سپس می‌فرمایند: اگر هم ظهور در حج واجب را قبول نکنیم، لااقل مطلق هستند و اطلاق آنها حج واجب را نیز شامل می‌شود، نه اینکه ظهور در حج مستحبی داشته باشند.

در ادامه، آیت الله خویی قرینه‌ای که صاحب عروة برای حمل بر حج مندوب ذکر کرده بود را ردّ می‌کند. این قرینه که ابتدا آن را صاحب ریاض بیان کرده بود، این بود که ذیل روایت اول که فرمود: «رُبَّمَا حَجَجْتُ عَنْك...» مربوط به حج ندبی است، و این قرینه‌ای است بر اینکه مراد از سؤال در صدر روایت نیز حج مندوب است.

آیت الله خویی می‌فرمایند: در اینکه ذیل روایت، موردش حج مندوب است، شکی نیست، ولی این ذیل که با عبارت: «وَ رَأَيْتُ مَنْ سَأَلَ أَبَا جَعْفَرٍ ع...» شروع می‌شود، روایت جداگانه‌ای است و ارتباطی با صدر ندارد، زیرا نمی‌تواند ادامه کلام امام کاظم (علیه السّلام) باشد، چون امام کاظم (علیه السّلام) چهارده سال بعد از امام باقر (علیه السّلام) به دنیا آمده است، بنا بر این، روایت مستقلی است که راوی، یعنی «عبدالرحمن بن حجاج» آن را در ادامه روایت قبلی نقل کرده است و به همین جهت صلاحیت قرینه بودن را ندارد.[۲۵]

این را نیز ما اضافه می‌کنیم که ما ندیدیم که معصوم با واسطه یکی از راویان مطلبی را از معصوم دیگر نقل کند، این معنا ندارد که بگوییم: امام کاظم (علیه السّلام) بفرماید: من کسی را دیدم که از امام باقر (علیه السّلام) چنین روایت می‌کرد!

گفتنی است، مرحوم محمد باقر مجلسی در ملاذ الاخیار می‌فرماید: ظاهراً مراد از «ابا جعفر(علیه السّلام)» در ذیل روایت، امام باقر (علیه السّلام) نیست، بلکه امام جواد (علیه السّلام) است، بنا بر این، عبارت: «وَ رَأَيْتُ...» کلام «موسی بن قاسم» است که از نواده‌های «معاویة بن عمار» و از اصحاب امام جواد(علیه السّلام) بوده است و ممکن است در این صورت، خبر امام جواد (علیه السّلام) حمل بر استحباب و خبر امام کاظم (علیه السّلام) حمل بر وجوب شود.[۲۶]

آیت الله فاضل[۲۷] و آیت الله سبحانی[۲۸] نیز این مطلب را بیان کرده و قرینه آن را نیز نقل مرحوم کلینی دانسته‌اند که بخش دوم روایت را به نقل از «موسی بن قاسم» از امام جواد (علیه السّلام) روایت کرده است. متن روایت چنین است:

مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ الْبَجَلِيِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ ع إِنِّي أَرْجُو أَنْ أَصُومَ بِالْمَدِينَةِ شَهْرَ رَمَضَانَ فَقَالَ تَصُومُ بِهَا إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى قُلْتُ وَ أَرْجُو أَنْ يَكُونَ خُرُوجُنَا فِي عَشْرٍ مِنْ شَوَّالٍ وَ قَدْ عَوَّدَ اللَّهُ زِيَارَةَ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ زِيَارَتَكَ فَرُبَّمَا حَجَجْتُ عَنْ أَبِيكَ وَ رُبَّمَا حَجَجْتُ عَنْ أَبِي وَ رُبَّمَا حَجَجْتُ عَنِ الرَّجُلِ مِنْ إِخْوَانِي وَ رُبَّمَا حَجَجْتُ عَنْ نَفْسِي فَكَيْفَ أَصْنَعُ فَقَالَ تَمَتَّعْ فَقُلْتُ إِنِّي مُقِيمٌ بِمَكَّةَ مُنْذُ عَشْرِ سِنِينَ فَقَالَ تَمَتَّعْ.[۲۹]

«موسی بن قاسم بجلی» می‌گوید: به امام جواد (علیه السّلام) گفتم: امیدوارم در ماه رمضان در مدینه روزه بگیرم. فرمود: اگر خدا بخواهد در آنجا روزه خواهی گرفت. گفتم: و امیدوارم که دهه شوال برای حج حرکت کنم. خداوند مکرر زیارت رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و زیارت شما را نصیبم کرده است و گاهی به نیابت از پدرتان به حج رفته‌ام، گاهی به نیابت از پدر خودم و گاه به نیابت از یکی از برادرانم گاه برای خودم حج انجام داده‌ام، اینک چگونه حجی انجام دهم؟ فرمود: حج تمتع. گفتم: من از ده سال پیش تا کنون در مکه اقامت داشته‌ام، فرمود: [آری] حج تمتع به جا آور.

بر این اساس، «موسی بن قاسم» بخش اول این روایت را با واسطه از امام کاظم (علیه السّلام) نقل کرده و بخش دوم آن را که روایت مستقلی است، بدون واسطه از امام جواد (علیه السّلام) نقل کرده است.

غفر الله لنا و لکم ان شاء الله


  • 592 - درس خارج فقه مبحث حج (دانلود)